على اصغر شميم
313
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
دربار دربار يا در خانه در زمان زمامدارى آغا محمد خان قاجار عبارت بود از : مجموعهى شاه و صدراعظم و عدهى بسيار معدودى نويسنده و منشى ، و حاجى ابراهيم خان شيرازى اعتماد الدوله به كمك فرزندانش و برادر و برادرزادگانش امور كشور را اداره مىكرد . اما به همان نسبت كه مرور زمان در افزايش قدرت و اختيارات سلطنت تأثير بخشيد و به همان نسبت كه بر تعداد شاهزادگان افزوده شد ، شكوه و جلال و تفصيل دربار تهران و دربارهاى شاهزادگان در شهرستانها نيز افزايش يافت و در حد خود رو به كمال رفت . درباريان ، يا به اصطلاح آن زمان نوكران شاه ، از صدراعظم گرفته تا آبدارباشى و مأمور اصطبل شاهى ، خدمت در دربار را براى خود افتخارى بزرگ مىشمردند و در نزد مردم كوچه و بازار انتساب خود به دربار و شغل نوكرى در خانه را وسيلهى تفاخر و احيانا زورگويى و گاهى وسيلهى كلاشى و تعدى قرار مىدادند و چه بسا كه يك نوكر سادهى آبدارخانهى سلطنتى ، خود را در جامعه و نزد مردم از ملك التجار و رئيس صنف و امثال آن محترمتر و باشخصيتتر مىپنداشت . در كنار خيل عظيم نوكران شاه ، كه روزبهروز بر جمعيت آنان افزوده مىشد ، حرمسراى عجيب و افسانهاى پادشاه عصر قرار داشت كه مجموعهاى بود از زنان عقدى و صيغه و متعه و كنيزان و غلامان و خواجهسراها « 1 » و بديهى است كه هريك از زنان عقدى شاه پيشكار و
--> ( 1 ) - « اشاراتى دربارهى شيوع فساد و گمراهى و انحرافات در حرمسراى قاجاريه شده است كه چون هيچيك از آنها مدلل و قانعكننده نيست نمىتوان به آسانى پذيرفت . از آن جمله ميرزا على خان امين الدوله در خاطرات سياسى خود وجود رابطهى نامشروع بين ميرزا على اصغر خان امين السلطان صدراعظم را با يكى از زنان ناصر الدين شاه به صراحت بيان كرده و در پايان داستان مىنويسد كه اجراى چنين خيانت و فرصت ملاقات و صحبت به بهانهى ديدار مادر و پدر ( مادر و پدر معشوقه ) و زيارت مقابر مقرر آمد و چنان بود كه كالسكه صدراعظم آمده مخدره را به تفرج مىبرد . آينه غماز شد راز از پرده به در افتاد . خوانين كه به عشق سركش ناصر الدين شاه رشك مىبردند و اشك حسرت به دامن داشتند ، مجال تشنيع يافتند زبان به ملامت گشودند . نمىتوان گفت كه بر طبع غيور ناصر الدين گران نيامد اما مصلحت وقت و صيانت عرض و اقتضاى سكوت كرد و لبريزى پيمانهى صبر فقط قدرت شاهانه مىتوانست تحمل اينهمه فضايح صورى و باطنى و قبايح مادى و معنوى كند . اگر گاهى حرفى از اصلاح و منع و افتضاح به ميان مىآمد با ملايمت عبارت و الفاظ و به وساطت برادر و داماد بود و جز تعرض و تمارض وزير بىنظير تأثير نداشت . » ( خاطرات سياسى امين الدوله ، صفحهى 189 ) ، جاى ترديد است : پادشاهى كه با يك گردش قلم مرد مصلح توانايى چون اميركبير را به ديار عدم فرستاد از عهدهى حفظ ناموس خود در برابر صدراعظم نوكرمآبى چون امين السلطان درمانده و آنهمه فضيحت و رسوايى را به قوهى حلم شاهانه بر خود هموار ساخته باشد .